انسان در طول قرن های مختلف همیشه به دنبال پیدا کردن راز موفقیت خود بوده، هزاران نظریه پرداز درباره راز خوشبختی انسان نظریه دادند و نگاه های متفاوتی به راه های رسیدن به خوشبختی وجود داشته و هنوز هم دارد ولی حل قطعی  این راز همچنان بدون نتیجه باقی مانده است.
یکی از این مفاهیم جنجال برانگیز، تئوری پرمدعایی به نام قانون جذب است که کمتر از دو دهه پیش توسط شخصی به نام راندا برن مطرح شد و به سرعت در جهان انتشار پیدا کرد. در زمانی که این فیلم در ایران پخش شد، همه در مورد آن با احساس و امید گفتگو می کردند. این  فیلم رکوردهای زیادی را از آن خود کرد. بیشترین فروش جهانی. سریعترین سرعت  تکثیر، تعداد سرچ بالا در موتورهای جستجو، بیشترین دفعات تکرار بازدید و  البته شاید به جرات بتوان گفت یکی از پر فروش ترین فیلمهای با موضوع موفقیت  اجتماعی مردم جهان.

تخفیف ویژه برای شب یلدا


از سوی دیگر همزمان با بمباران بازار با فیلم راز، نقدهای زیادی به این تئوری وارد شد و در حال حاضر با گذشت تقریبا یازده سال از انتشار فیلمی با عنوان فیلم راز تب مردم درباره این تئوری کاهش پیدا کرده چیزی که اصولا ما ایرانی ها به آن می گوییم "تب تند زود عرق می کنه".
در این مقاله قصد داریم دلیل این همه هیاهو را برایتان به زبان ساده بیان کنیم و مطمئنیم با خواندن آن دریچه ی جدیدی جلوی چشمانتان باز خواهیم کرد. همراه ما باشید؛

اما پیکره تئوری قانون جذب از چه چیز تشکیل شده و چرا اینگونه فرود و سقوط داشت؟
برای نگارش این متن  لازم بود تا مرور دوباره ای بر مطالبی که در فیلم و کتاب راز دیده بودم داشته باشم، بنابراین به سمت کتابخانه بزرگ منزل مادر رفتم و طبقات را یک  به یک از بالا به پایین گشت. طبقه بالا، طبقه وسط، طبقه پایین. اما اثری  از کتاب نبود و بدین ترتیب از مادر که نسبت به کتاب هایش وسواس خاصی دارد کمک خواستم. مادر به سمت کمدی در طرف دیگر اتاق رفت و در کمال تعجب من با باز کردن کمد بالاخره راز نهان را از کمد بیرون آورد! لحظه ای این فکر از  ذهنم گذشت که لابد کتاب راز چندان به مذاق مادر خوش نیامده است که به جای جا داشتن در کتابخانه اصلی و در کنار کتابهای محبوب دیگر در کمد گذاشته شده. به هر حال، کتاب را باز کردم و با ذهنی مثبت گرا به دنیای راز وارد شدم:

کتاب راز از چه سخن می گوید؟
کتاب راز بر اساس  فیلمی به همین نام نوشته شده است که مبتنی بر باور شبه علمی قانون جذب است  که مدعی است افکار می توانند مستقیما دنیای خارج را تغییر بدهند. نقدهای زیادی به این کتاب که به 44 زبان دنیا ترجمه شده و حدود 21 میلیون نسخه از  آن به فروش رفته شده است.

چرا قانون جذب اینقدر سر و صدا کرد؟
اگر چه مدت ها پیش از فیلم راز هم درباره قانون جذب صحبت هایی می شد و این اثر در واقع برداشتی ساده انگارانه از مفهوم ناخودآگاه جمعی روانشناس معروف یونگ و مفاهیم روانشناسی مثبت گرای مارتین سلیگمن می باشد اما قانون جذب عمدتا با فیلم  راز و آن لوگوی معروف قرمز رنگش تداعی می شود.


آیا از تکرار عادت های مخرب و ناکامی در ایجاد عادتهای مثبت در خودتان خسته شده اید؟
آیا به دنبال یک استراتژی تضمین شده برای ایجاد عادت مفید در خودتان می گردید؟

پیشنهاد می کنیم این محصول جریان را ببینید:
ایجاد عادت های خوب و موثر در زندگی با استراتژی Mini Habit»


اما چرا این اثر در دوره ی خود آنقدر پر رنگ ظاهر شد؟

1. به دلیل سرمایه گذاری تجاری هنگفت:
نمی توانیم منکر این قضیه شویم که رسانه در دنیای امروز تاثیر زیادی بر شکل دهی افکار عمومی اجتماع  دارد، مخصوصا زمانی که فیلم به شکل شبه مستند و با تشکیل تیمی از افراد عادی که از تجربیات روزمره خود سخن می گویند ساخته شود واقعی تر به نظر می رسد. 

بررسی قانون جذب

درست مثل تبلیغ همان کرم های معجزه آسای حلزون و کوسه و یادگیری زبان  در یک هفته و ... که تاثیری شگفت انگیز با استفاده ی چند روزه به شما می دهند و افرادی که این تاثیر را دیده اند آن را برای شما تبلیغ می کنند. در راستای این سرمایه گذاری سمینارهای مختلفی برگزار می شود، اساتید روانشناسی، مشاوران موفقیت و سخنرانان شروع به صحبت درباره این موج جدید می کنند و البته که پول خوبی هم به جیب می زنند!! وقتی موضوعی در این سطح وسیع تبلیغ می شود باور کردنش راحت تر می شود.

2. به دلیل القای چاشنی زیاد هیجان به مخاطب
تصور کنید فردی در حال تعریف کردن داستای زیبایی از یک فرد خوشبخت است و شما به دقت به حرفهای او گوش می دهید، حال وقتی این داستان زیبا سناریوی جذابی از راز موفقیت زندگی خود شما باشد احتمالا خیلی بیشتر مشتاق شنیدنش خواهید شد. در واقع سخنران شبیه غول چراغ جادویی است که کلید خوشبختی شما را در دستانش دارد و می خواهد آن را دو دستی به شما تقدیم کند. 

قانون جذب از آینده زیبایی صحبت می کند که در آن ثروت، سلامتی و روابط خوب وجود دارد و امتحان کردن قانونش هم مجانی است: تنها با فکر کردن. حتی فکر کردن، آن هم لحظه ای به این حجم از خوشبختی منجر به ترشح هورمون آکسی توسین که هورمون شادی است در شما می شود.

پیشنهاد می کنیم بخوانید: چه چیزهایی در زندگی تحت کنترل من است و چه چیزهایی نیست؟

اما سوال اینجاست:
اگر قانون جذب واقعاً تا این حد اثرگذار است چرا بعد از گذشت مدت کوتاهی در حال فراموش شدن است و کارایی لازم را نداشته؟
همانطور که پیش تر گفته شد این تئوری برگرفته از مفاهیم روانشناسی تحلیلی و روانشناسی مثبت گرا بوده و برخی از نکاتی که در آن گفته می شود درست است مثلا شخصی که فکر می کند دوست داشتنی است ارتباط بهتری با دیگران برقرار می کند و واقعا دوست داشتنی به نظر می رسد یا کسی که خود را فرد پر تلاشی می داند در موارد  بیشتری نسبت به فردی که خود را بد شانس می داند موفقیت به دست می آورد همچنین فردی که برای زندگی فلسفه ای دارد با چالشها و چگونگی های خود راحت تر کنار می آید به همین دلیل نمی توان مفهوم کلی این نظریه که تاثیر افکار  مثبت و منفی بر رفتار است را به کلی رد کرد.
اما آنچه باعث می شود این تئوری مورد نقد مجامع علمی باشد وجود جزئیاتی در پیکره آن می باشد که در تعریف علم نمی گنجد که در ادامه به آن می پردازیم:

1. قانون جذب: اغراق در هیجانات مثبت و نادیده گرفتن هیجان های منفی
این قانون پیوسته از تغییر فکر و داشتن احساس مثبت صحبت می کند، تمام فیلم زیباست و هیچ سکانسی از رنج های روزمره ای که همگی ما به عنوان انسان در روزمره خود با آن روبرو هستیم دیده نمی شود و اگر هم هست شدیداً توصیه می شود که با تغییر فکر از منفی به مثبت موقعیت را تغییر دهید. 

بازی معروف کودکی در شهربازی را در نظر بگیرید که تا سوسماری از سوراخ دستگاه بیرون می آمد باید با چکشی که در دست داشتید در سر سوسمار نگون بخت می کوبیدید تا به درون سوراخ برگردد و باز هم سوسمارهای بیشتری بودند که تمام وقت شما باید یک به یک آنها را مهار می کردید. 

در واقع قانون جذب به شما می گوید سوسمارهای ذهن خودتان را با چکش بکوبید در حالی که علم روانشناسی می گوید اگر تنها به سرکوب کردن حس های منفی و تلقین کردن بپردازیم نه تنها مساله ها حل نمی شوند بلکه در طولانی مدت به شما آسیب خواهند زد و توان رویارویی با چالش های زندگی را در شما کم می کنند. آنچه مهم است نحوه مدیریت احساس و افکار منفی با یادگیری مهارت های مربوط به آن است.

نقد روانشناسی قانون جذب

2. قانون جذب : فرد محورِ اصلی دنیا
اینکه به شما بگویند شما به شیوه آهن ربا مسئول تمام اتفاقات زندگی خود هستید از یک سو جذاب است و از  یک سو ترسناک. جذاب از این نظر که با این نحوه تفکر شما دنیا و هرآنچه در آن است را در خدمت خود می بینید تا آرزوهای شما را برآورده کند و ترسناک از این نظر که شما باید مدام مراقب باشید تا مصیبتی را به زندگی خود فرا نخوانید. 

این دیدگاه با آنچه در تئوری انتخاب ویلیام گلاسر گفته می شود متفاوت است. در رویکرد تئوری انتخاب، شما در برابر رفتار بیرونی که در برابر اتفاقات زندگی خود انجام می دهید و اتفاقاتی که خلق می کنید اثر گذار و مسئول هستید. در این دیدگاه نقش عوامل محیطی نادیده گرفته نشده و آنچه مهم است نحوه برخورد مسولانه و آگاهانه با این اتفاقات است. 

اما در تئوری جذب نقش عوامل محیطی در اتفاقات زندگی نادیده گرفته شده است.

مسول بیماری، فقر، تصادف و طبقه ی اجتماعی فقط خود شما هستید. به طور مثال فردی را تصور کنید که در محیط فقیری متولد شده و رشد کرده است، این فرد دائما دغدغه نان، امنیت و تهدیدات بقا را دارد. حال تصور کنید چنین فردی در مقایسه با شخص دیگری که وضعیت اقتصادی نسبتا خوبی دارد و در محیط امن تری پرورش یافته. چقدر امکان تغییر و استفاده از قانون جذب را دارد؟ شاید هر دو تغییراتی را  در زندگی خود به وجود آورند اما این تغییرات با توجه به تجربه های زیستی هر یک کاملا متفاوت خواهد بود. این مثال را در ارتباط با محدودیت های جسمانی  نیز در نظر بگیرید.

3. قانون جذب: انفعال در برابر ابتکار
وقتی اینطور فکر کنید که تنها با مثبت دیدن قضایا تمام آنچه می خواهید را به دست می آورید راه های کمتری را برای ورود به مسایل زندگی خود انتخاب می کنید. در واقع با اجتناب از چالش ها به مرور زمان در اطراف خود حباب امنی خواهید ساخت که برخورد هر  تلنگر کوچکی به این حباب باعث ترکیدن آن خواهد شد، به مرور مهارت های ارتباطی و حل مساله شما تضعیف خواهند شد و احساس تسلط شما بر اوضاع و احوال بیشتر از اینکه دست شما باشد به مسائل بیرونی سپرده خواهند شد.

4. قانون جذب: تمرکز بر دستاورها
معیار سنجش سلامت روان و موفقیت در قانون جذب دستیابی به هدف های شخصی است و توجه به زمان اکنون در  آن بسیار کم است. تمرکز بر یک هدف خاص بدون شناخت کافی داشتن از نیازهای خود علاوه بر کاهش احساس رضایت از زندگی موجب شکل گرفتن یک دید تونلی به زندگی خواهد شد که چشم انداز شما را نسبت به سایر حیطه های زندگی محدود  خواهد کرد.
این در حالی است که احساس رضایت و بهزیستی به جای متمرکز بودن بر هدف متمرکز بر چندین اصل هستند:

  1. خویشتن پذیری: یعنی نگرش مثبت نسبت به خود و پذیرفتن جنبه های مختلف خود مانند ویژگی های خوب و بد و داشتن احساس مثبت نسبت به زندگی گذشته
  2. روابط مثبت با دیگران: احساس صمیمیت و رضایت از رابطه داشتن با دیگران
  3. استقلال: احساس استقلال و اثرگذاری در رویدادهای زندگی
  4. هدفمندی زندگی: داشتن هدف در زندگی با شناخت محدودیت ها و توانمندی های خود
  5. رشد شخصی: احساس رشد با دوام و دستیابی به تجربه های نو به عنوان یک موجود دارای استعداد بالقوه

با  توجه به آن چیزی که در متن گفته شد، قانون جذب تنها بر ویترین زندگی افراد اثرگذار است و به دلیل کلی گویی و ساختار فرمول وار خود تنها بخشی از مسائل پیچیده مربوط به انسان را در نظر می گیرد.

نقد و بررسی روانشناختی قانون جذب

اگر زندگی انسان را شبیه به اقیانوسی عمیق در نظر بگیریم قانون جذب به شما تنها شنا کردن در سطح این اقیانوس را یاد می دهد. شاید به همین دلیل باشد که وقتی افراد در جزییات قانون جذب دقیق می شوند تناسبِ کمی بین زندگی خود و آنچه در این تئوری گفته می شود پیدا می کنند و آن را کارآمد نمی بینند.
فکر می کنم کمی مطمئن تر شده باشم که چرا کتاب راز در کتابخانه منزل مادر در طبقه کتاب های محبوب نبود!

مهشید سالک
کارشناس ارشد مشاوره

محصولات روانشناسی جریان