در این مقاله سعی می کنیم پرده از یکی از رازهای موفقیت برداریم. اینکه در زندگی مان برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی، تا چه حد و در مورد چه موضوعاتی باید به حرف و قضاوت جامعه بی توجه باشیم؟

این مقاله ترجمه ی یکی از مقالات استفان گایز می باشد که به صورت اختصاصی توسط سایت جریان ترجمه و ارائه می گردد. با ما همراه باشید:

راز موفقیت Successهیچ دقت کرده اید که گربه‌ها از طرف جامعه تحت فشار هستند تا در جایگاه تعیین شده برای گربه‌ها بخوابند. ولی جالب است که آنها اهمیتی نمی‌دهند و زندگی خوب و راحتی دارند.

به این اعداد دقت کنید:
3 سالگی: باید گواهی رانندگی گرفت
6 سالگی: باید ازدواج کرد
13 سالگی: باید دارایی خالصی بیش از 300000 دلار داشت

اوه، این موضوعات مضحک به نظر نمی‌رسند؟ خب، این گفته‌ها مسخره‌تر از انتظارات دلخواه و تحمیلی نیستند که جامعه روی دوش ما می‌گذارد!


در اینجا ما شش فشار اجتماعی را بر می‌شماریم که می‌توانید با دوری کردن و نادیده گرفتنِ آنها، سلامت روانی خود را تقویت کرده و زندگی خود را 300٪ لذت‌بخش‌تر کنید و موفق شوید:

رازهای موفقیت

1. موفق باشید/ ازدواج کنید/ مالک خانه شوید/ لاغر شوید/ در سن ... رئیس جمهور شوید!
شما می‌توانید در زندگی خود هر کسی که خواستید باشید و هر کاری که دوست دارید، انجام دهید. اگر فردی تصمیم بگیرد که بعد از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان، مدتی ورود به بازار شغل را به تاخیر انداخته و به سفر دور دنیا برود، می‌تواند این کار را انجام دهد. اگر فردی بخواهد 90 ساعت در هفته کار کند تا در 40 سالگی بازنشسته شود، می‌تواند چنین کند. اگر کسی بخواهد منتظر بماند تا فرد مناسبی برای ازدواج پیدا کند، حتی اگر به دهه سوم سن خود برسد، می‌تواند این کار را انجام دهد. خب، کاری که من دارم انجام می‌دهم و به طور کلی تا حالا عالی بوده است!
جامعه (و ساختارهای ذهنی ما) بدون دلیلی منطقی، می‌تواند مهلتی مصنوعی برای اهداف مشخصی تعیین کند. زندگی مسئله پیدا کردن پاسخ درست و غلط و یا زمان‌بندی مناسب نیست، بلکه مساله پذیرش سفر، هدایت کشتیِ زندگی به بهترین شکل ممکن و لذت بردن از سواری آن است.
زیبایی زندگی در نزدیک به بیشمار بودن مسیرهایی است که می‌توانیم انتخاب ‌کنیم. بعضی‌ها سنتی هستند و برخی دیگر چنین نیستند، اما مسیر (مسیرهایی) که انتخاب می‌کنید، انتخاب‌های شخصی هستند: 

حتماً بخوانید: این کار را در سال 1398 انجام ندهید!

قبل از اینکه دهه سوم زندگی‌ام تمام شود، دوست دارم ۴ بچه داشته باشم؟ خیر، اما برخی افراد این کار را انجام می‌دهند و من آنها را تحسین می‌کنم! آیا دیگران می‌خواهند در سن من مجرد باشند؟ خیر، اما مسیر من تاکنون اینگونه بوده است، این بهترین گزینه برای من بوده و من از از بابت آن خوشحالم.
شما لازم نیست برای انتخاب مسیری خاص به سمت موفقیت، احساس فشار کنید، چون بقیه بهترین مسیر برای شما را به قضاوت نمی‌نشینند. این شما هستید که این کار را انجام می‌دهید. مقایسه با دیگران صرفا می‌تواند معنای غلطی برای برتری یا عدم‌برتری باشد، پس هر وقت دیدید که داستان شما متفاوت از داستان فرد یا هر کس دیگری بود، نگران نباشید.


موفقیت

2. گرفتن مدرک: تنها شرط موفقیت!
من مدرک دارم، این مدرک برای من بلااستفاده‌ است. چون تجربه من از دانشگاه، از ارزش کمی برخوردار بود، بعد از دانشگاه، درس‌های بیشتری را خودم شخصا آموختم. بنابراین، کل تجربه دانشگاهی را می‌توان بی‌مصرف دانست.
اگر می‌خواهید مدرک بگیرید، به دنبال آن بروید، اما احساس نکنید که باید این کار را انجام دهید یا این تنها گزینه شما برای موفقیت است. اینترنت جایگزین‌های بیشتری برای دانشگاه‌ نسبت به قبل فراهم کرده است، از آنجا که شهریه‌های آموزشی در حال افزایش است، این امر تصمیم‌گیری اجباری برای شغل خوب را به یک انتخاب واقعی تبدیل کرده است.

3. شرط موفقیت این است که حتماً مسیر شغلی خود را تا انتها بدانید!
مدرک گرفته باشید یا نه، اگر هنوز نمی‌دانید چه کاری انجام دهید، هیچ نگران نباشید. من در جایی خواندم که حدود 50٪ از مردم در زمینه‌های کاری متفاوتی از مدرک دانشگاهی خود مشغول هستند. من یکی از این افراد هستم.
مطالعه‌‌ای روی نسل جوان نشان داد که آنها به طور متوسط ۱۱.۷ شغل از 18 تا 48 سالگی یعنی هر سه سال یک شغل جدید داشته‌اند! در زندگی مدرن، ما نیز ممکن است چندین حرفه داشته باشیم، بنابراین پیدا کردن «یک» حرفه ممکن است بیشتر افسانه باشد تا واقعیت.
بهتر است ارتباطی بین مهارت‌ها/ نقاط قوت و علائق خود تعیین کنید، اما قبول ندارم که باید مسیر شغلی خود را تا دوران بازنشستگی بدانید. این چیزی است که شما می‌توانید با سعی و خطا به آن برسید. اگر کسی شما را تحت فشار گذاشت که باید همه برنامه‌های شغلی خود را بدانید، از آنها بپرسید که آنها خودشان چه زمان این موضوع را حل کردند و تا چه میزان این کار آسان بوده است. در این صورت درک بیشتری پیدا خواهند کرد.

رازهای موفقیت4. تطبیق پیدا کنید و طبق روال پیش بروید!
همه ما گاهی اوقات برای سازگاری تحت فشار بودیم. صرفنظر از این که این یک رویداد فردی باشد یا عمومی، سازگاری و تطبیق همیشه خوب به نظر می‌رسد، اما اگر این تطبیق گذشتن از خودتان باشد، ارزشی نخواهد داشت. همه عجیب و غریب هستند، به من اعتماد کنید، بنابراین این ایده که همه ما نیاز داریم خودمان را با خواست افراد تطبیق دهیم، سخن بیهوده‌ای بیش نیست.
اگر آشکارا خودتان باشید، می‌توانید جایی و افرادی را پیدا کنید که شبیه شما باشند و با آنها راحت باشید جوری که انگار در خانه خودتان هستید. 

پس به نظر من درس واقعی که باید بگیریم این است که گاهی بیگانه بودن، بد نیست. بیشتر اوقات هم بیگانه باشیم، مشکلی ایجاد نمی‌کند. چرا؟ چون هیچ کس با همه گروه‌ها جور نمی‌شود! آیا می‌توانید تصور کنید که فردی در یک گروه دوچرخه‌سواری، به باشگاه بافندگی برود؟ من نیز این طوری‌ هستم، اما همه مردم اینگونه تطبیق کامل پیدا نمی‌کنند.


موفقیت5. کارهایی که به طور معمول از شما انتظار می رود را حتماً انجام دهید.
من شخصاً با این مورد برخورد کردم. تعداد زیادی درخواست مصاحبه و برخی درخواست‌های سخنرانی داشتم. به عنوان یک نویسنده، احساس می‌کنم که فرض بر این است که «باید» همه، و یا حداقل موارد دارای وجهه بالاتر را قبول کنم، اما من نمی‌خواهم این کار را انجام دهم. می‌خواهم روی نوشته‌هایم تمرکز کنم (چیزی که در انجام آن بهتر هستم)، و هیچ قانونی وجود ندارد که من باید این مصاحبه‌ها را انجام دهم. پس من نیز این کار را نکردم، و این عالی است!
در زندگی‌تان، گاهی در برخی از تله‌های انتظار گیر می‌افتید: چیزهایی که به طور طبیعی از شما انتظار می‌رود که در واقع لازم نیست آنها را انجام دهید. نسبت به اینها هوشیار باشید و از خودتان بپرسید که آیا واقعا باید این کارها را انجام دهید یا اینکه فشارهای خارجی شما را مجبور به انجام کاری می‌کنند که نیازی به انجام آن ندارید.

حتماً ببینید: محصول صوتی «تحول در عادت های زندگی با استراتژی Mini Habit»

6. ایده‌آل باشید (یا همراستا شدن با کلیشه ایده‌ال)
به عنوان یک مرد تنها، گاهی اوقات فکر می‌کنم، اگر گربه بودم مردم چه فکری در مورد من می‌کردند. من عاشق گربه‌ها هستم. اما می‌دانم که سگ به عنوان حیوان خانگی، خشن‌تر و مردانه‌تر دیده می‌شود (به دلایلی واقعا احمقانه ... منظورم این است که شکار شیر یا ببر را ببینید و بعد به حرف‌های من برگردید).
اگر گربه، سگ یا صدفی را به عنوان حیوان خانگی می‌خواهید، آن را بگیرید. اگر زن مجردی هستید و چند گربه می‌خواهید، آنها را بگیرید. کلیشه «زن گربه‌باز» عبارتی احمقانه است. مردان، خانواده‌ها، زوج‌ها و دیگرانی هستند که چندین گربه دارند. اگر کسی خواست شما را با عبارت کلیشه‌ای برچسب گذاری کند، می‌توانید از آنها در زندگی خود دوری کنید.
با وجودی که با این کلیشه‌‌ها آشنا هستیم، باید به این نکته توجه کنیم که کجا به آنها بخندیم، به جای اینکه حالت دفاعی گرفته و یا احساس ناامنی کنیم. اگر در مورد اینکه چه کسی هستید و کجا می‌روید، اطمینان دارید (چیزی که از تمرین خود بودن و انجام کارهایتان حاصل می‌شود)، این فشارهای بیرونی و پیشنهادات کلیشه‌ای در مورد اینکه چه کسی هستید، تنها موجب خنده شما می‌شوند (زیرا از قبل می‌دانید چه کسی هستید)
کلیشه‌های ترسناک قدرت شخصی ما را برای انتخاب مسیرهایمان و منحصر به فرد و غیرکلیشه بودن را فلج می‌‌کنند. بیایید در ترس کلیشه‌ها زندگی نکنیم و یا در ترس از اینکه تصمیمی که اتخاذ می‌کنیم، نقایص پنهان ما را نشان ‌دهد. اجازه دهید آزادانه و با شادمانی، ناقص زندگی کنیم.

یادداشتی در مورد گربه: اعتراف می‌کنم که این تفکر به ذهن من خطور کرد، اما ترسی ندارم که گربه‌ای برای اهداف عکاسی داشته باشم. نگرانی من آلرژی‌ها، سطل اشغال و این واقعیت است که دائما در حال نقل مکان و سفر هستم. حداکثر تا یک ماه دیگر از این ایالت به اورلاندو می‌روم (شاید بعد از نقل مکان، در آنجا بمانم و به یک مرد تنبل گربه‌باز تبدیل شوم).
کمی به گربه‌ها حساسیت دارم، اما اگر در کنارم گربه‌ای باشد، خیلی سخت است که آن را به آغوش نکشم، در واقع این کار حساسیت‌های من را تشدید می‌کند. من می‌توانم در یک اتاق با گربه‌ باشم و آن را اهلی کنم و واکنشی هم نداشته باشم، اما وقتی موهای گربه به صورتم می‌خورد (چیزی که اجتناب‌ناپذیر است)، چشم‌هایم خارش زیادی پیدا می‌کنند.

همه ی اینها را پذیرفته ام چون گربه ها را دوست دارم و راستش اهمیتی برای حرف دیگران قایل نیستم.


نتیجه‌گیری
از سنین پایین، تحت تأثیر و فشار چیزهای خارجی زیادی قرار داریم و خیلی سخت می‌توانیم مدعی شویم که مطابق میل خودمان و یا آن طوری زندگی می‌کنیم که شخص دیگری برای ما طراحی کرده است. 

موفقیت در زندگی

بهترین زندگی شما، زندگی است که خودتان آن را طراحی می‌کنید، پس از خودتان بپرسید که واقعا چه چیزی می‌خواهید، و برای انجام آن برنامه‌ریزی کنید.

وقتی طبق میل خودتان زندگی می‌کنید، بعضی‌ها را شاد و برخی دیگر را ناراحت می‌کنید، برخی‌ را تحت تاثیر قرار می‌دهید و تحت قضاوت برخی دیگر قرار می‌گیرید. این همان نتیجه‌ای است که وقتی سعی می‌کنید همه را شاد کنید، با آن روبرو می‌شوید. به همین دلیل شادکننده ی مردم بودن دردناک است، پس خیلی به آن ارزش قائل نشوید.

این مقاله صرفا یک یادآوری دوستانه است که به شما می‌گوید می‌توانید ترغیب‌های جامعه برای کاری که باید انجام دهید، چه کسی باشید، به چه چیزی باید باور داشته باشید و به چه کسی رای دهید را نادیده بگیرید. کسی باشید که می‌خواهید (مادامی که قانونی است). هر چیز دیگری غیر از این، سر و صدایی بیش نیست.

استفان گایز

منبع: https://stephenguise.com/blog/

این مقاله به صورت اختصاصی توسط جریان ترجمه و ارائه شده است. بازپخش آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.