در این مقاله نیز سعی می کنیم پرده از یکی دیگر از رازهای موفقیت برداریم. در زمان هایی که دچار شکست، افت، کمبود انگیزه و خستگی و ملا می شویم، چه کاری نباید بکنیم و چه کاری می تواند ما را نجات دهد؟

این مقاله ترجمه ی یکی از مقالات استفان گایز می باشد که به صورت اختصاصی توسط سایت جریان ترجمه و ارائه می گردد. با ما همراه باشید:

من در زندگی ام، هزاران بار مرتکب یک اشتباه کوچک شده ام و قصد دارم راه حل ساده ای برای آن بگویم. شاید قسمت هایی از این متن، کمی عجیب به نظر برسند، اما فکر می کنم این واقعا برای برخی افراد قابل درک باشد.

موفقیتاشتباه، این است: وقتی احساس میکنم که توانایی ام در یک حوزه، در حال تقلیل است، گاهی اوقات به تجزیه و تحلیل عمیق می پردازم و با سوالاتی از این قبیل آغاز می کنم:«چرا تمرین نکردم؟»
«چرا ننوشته بودم؟»

معمولا خوب است که از خودتان بپرسید چرا کاری را انجام می دهید (یا انجام نمی دهید؟)، اما در بسیاری از موارد - از جمله دو مثال فوق - این سوال، یک سوال بی فایده و زیان آور است. می دانید چرا؟
چون تنها یک راه حل برای مشکلات بالا وجود دارد، و پرسیدن این سوالات از خودتان، شما را به هیچ جایی نمی رساند! 

پس راه حل چیست؟

حتماً بخوانید: 6 فشار جامعه که می‌توانید نادیده بگیرید!

راه حل موفقیت این است: بروید! شروع کنید! اقدام کنید! آن کارها را انجام دهید!
قبل از اینکه توضیح بیشتری بدهم، می خواهم این مطلب را روشن کنم که هر چیزی جای خود را دارد؛ از جمله تعیین استراتژی: بررسی جزئیات چیزی که به شما انگیزه می دهد (شما را بی انگیزه می کند) و یافتن چیزی که شما را از انجام کارها باز می دارد. بدون آن، من هرگز "ترفندهایی" مانند عادت های کوچک (Mini Habits) را کشف نمی کردم، ترفندهایی که زندگی ام را تغییر داده اند.
زمان هایی که از خودتان سوال می کنید (مثلاً، "چرا تمرین نکرده ام؟")، معمولا همان زمان هایی هستند که می خواهید اقدام کنید. اما وقتی از خودتان بپرسید که چرا در یک حوزه شکست خورده اید، درون چند دام هولناک می افتید:

راز موفقیت

"دام های چرا": چه زمانی، پرسیدن "چرا"، حرکت اشتباهی است؟
وقتی از خودتان می پرسید که چرا Y ، X و یا Z را انجام نداده اید، به این موضوع اشاره می کنید که چیزی وجود دارد که در حال حاضر، مانع اقدام شما می شود! 

به جای آن از خودتان بپرسید: آیا واقعا چنین چیزی وجود دارد؟ آیا چیزی وجود دارد که صراحتاً مانع اقدام شما شود؟ حدوداً در 99.999٪ از موارد، به معنای واقعی کلمه، هیچ چیزی وجود ندارد که مانع اقدام شما شود. شما کاملا آزاد هستید و این تمام چیزی است که باید بدانید.
به عبارت دیگر، مثل این است که از خودتان بپرسید، چرا نمی توانید صحبت کنید، وقتی حتی سعی نمی کنید دهانتان را باز کنید و صحبت کنید. این با منطق سازگاری ندارد. اگر مسئله، ذهنی و یا عاطفی باشد، تجزیه و تحلیل، کمکی نمی کند و گاهی صدمه هم می زند. همچنین می توانید برای خودتان تحلیل کنید که چرا 300 راه برای انجام آن کار پیدا نمی کنید، یک پایان نامه 500 صفحه ای در مورد آن بنویسید، و برای یک میلیون مخاطب، یک سخنرانی هیجان انگیز ارائه دهید. عالی است ... 

اما اینها مشکل اصلی را هنوز حل نکرده اند و شما هنوز تمرین نکرده اید. تجزیه و تحلیل، باز هم مشکل را حل نکرد! وقت آن رسیده است که بخش تحلیلی مغزتان (برای مغز من، 96٪ است) را خاموش کنید و فقط به سمت هدف خود حرکت کنید.

رازهای موفقیتتغییر عاطفی
یکی از جالب ترین نکاتی که می توانم در این مقاله با شما در میان بگذارم، از پژوهشی که در یکی از مجلات مربوط به موضوع «عادت» است گرفته شده است: پژوهشگران در آن تحقیق، شرکت کنندگانی داشتند که دچار تغییر عاطفی شده بودند، و آنها سعی داشتند بدانند که این تغییر عاطفی حاصلِ تفکر است یا اقدام به عمل کردن؟

طبق گزارشی که ارائه شد، اقدامات ما، دو برابر تفکرات ما (66٪ به 34٪) باعث تغییر احساسات می شوند، این در حالی است که افکار ما بسیار بیشتر از اقدامات ما هستند.  


این تصادفی نیست. اقدامات، تاثیر بسیار قوی تری نسبت به افکار دارند.
همه ما تفکراتی داشته ایم که بر طبق آنها عمل نکرده ایم، اما هر عملی که انجام داده ایم، حساب می شود و پیامدهای مثبت یا منفی در زندگی ما دارد. مغز شما به طور حسی بر این الگو متمرکز می شود، و اکثراً وزن بیشتر را به کارهایی می دهد که در حال انجام دادن آنها هستید، نه کارهایی که به آنها فکر می کنید. 

صحبت از تغییرات احساسی می تواند خیلی امیدوارکننده و ایده آل باشد، چون به جای اینکه مجبور باشیم در برابر افکار منفی مبارزه کنیم، می توانیم به سادگی اقدامات مثبتی انجام دهیم تا احساسات و افکار ما، در حال حاضر و در طول زمان، به طور خودکار تغییر کنند.


اما آیا تفکرات ما، مقدم بر تمام اقدامات نیستند؟ آیا این یعنی افکار، اهمیت بیشتری دارند؟
اغلب جواب سوال اول، بله است... و جواب سوال دوم، خیر.
ما قبل از عمل، فکر می کنیم. هیچ اقدامی وجود ندارد که 100٪ بدون فکر انجام شود. اما تمایز کلیدی، در سبک تفکر ما نهفته است.
بهترین افکار برای عمل، افکاری از این قبیل هستند:
فقط آن را انجام بده!
حالا وقت حرکت است!
این قدم کوچک را بردار و ببین چه اتفاقی می افتد!


ویژگی مشترک همه آنها، عبور سریع از مرحله تفکر است. هدف این نیست که افکار شما دقیقا به شکل کارهای هنری شاعرانه دربیاید. وظیفه شما این است که در اسرع وقت، به مرحله اقدام برسید. شما سعی دارید فرایند فکری خود را تا قبل از اقدام، به حداقل برسانید.

رموز موفقیتاستراتژی عمیق، اقدام سریع
وقتی برای اهداف و زندگی خودتان، استراتژی تعیین می کنید، بهتر است که تحلیل عمیقی از آنچه که می خواهید و بهترین راه برای رسیدن به آن انجام دهید. خواندن و تامل کردن در مورد کتاب ها و مقالاتی مانند این مقاله، نمونه خوبی از این مرحله است. شما در زندگی خودتان، به این کار نیاز دارید، چون برای شما مثل GPS عمل می کند.
اما وقتی شما تحلیل عمیق را به بخش عملی زندگی خودتان (که بدنه ی زندگی شما است) وارد می کنید، در واقع چیزی که باید سریع و ساده باشد را کند و پیچیده می کنید.


حتماً ببینید: محصول صوتی «تحول در عادت های زندگی با استراتژی Mini Habit»


به عقب نگاه نکنید، به جلو نگاه کنید!
چه نصیحت مزخرفی، درست است؟ اما به این جمله در مورد موضوعی که بحث ما است، فکر کنید.
می توانید به عقب برگردید که چرا تمرین نکردید، تمیز نکردید و یا روی پروژه خودتان کار نکردید.
یا می توانید این کارها را همین الان شروع کنید. شرط می بندم تمام ابزارهایی را که برای اقدام لازم دارید، از  قبل تعیین کرده اید.

احساس مقاومت می کنید؟ روی اولین قدم تمرکز کنید و خودتان را مجبور کنید که آن را انجام دهید. بروید! کارها را ساده کنید و به سرعت جلو بروید. در اینجا یک قاعده کلی به شما می گویم که بحث را خلاصه می کند:


هرگز تحلیل نکنید که چرا قبلا کاری را انجام نداده اید، وقتی اکنون می توانید آن را انجام دهید!
عدم اقدام ما، می تواند دلایل متعددی داشته باشد، اعم از حواس پرتی و دلسردی، اما در صورتی که شما اکنون بتوانید حرکت کنید، دیگر آن دلایل اهمیتی ندارند. این پاسخی است که اغلب دور از ذهن به نظر می رسد، چون ما نمی توانیم بین زمانی که باید فکر کنیم و زمانی که باید عمل کنیم، تمایز قائل شویم.
پیام کتاب ها و دوره های من، اساسا همین چیزی است که در اینجا گفتم. یک عادت کوچک (mini habit)، به ما یاد می دهد تا فرایند تفکر تا عمل را کوتاه کنیم. به ما نشان می دهد که اقدامات مفید، نیازی به تفکرات عمیق و جادوی ذهنی ندارند.پ

پس چه چیزی شما را از انجام کارها باز می دارد؟

هیچ چیز. ذهن شما تنها چیزی است که می تواند جلوی شما را بگیرد، اما اکنون می دانید چه کاری باید انجام دهید. امیدوارم که اکنون متوجه شده باشید که عمل کردن، در واقع ساده تر از فکر کردن است.
شاید تنها دلیل اینکه تا به حال گیر کرده بودید، این است که تصور می کردید گیر کرده اید و تمام زمان و انرژی خود را برای فهمیدن آن هدر داده اید. در واقع شما گیر نکرده¬اید، شما دنبال گودالی هستید که واقعا وجود ندارد! اگر به مدت طولانی این کار را انجام دهید، به جای اینکه با رویاهای خودتان، به سمت جلو حرکت کرده باشید، تمام وقت خود را به دنبال گودال خیالی صرف کرده اید.
آیا به همین دلیل نیست که می گوییم دلیل عدم اقدام، بسیار مرموز است؟ 

علت اصلی عدم اقدام، عدم اقدام است، به همین سادگی. 

بیایید دست از گودال کندن و یافتن ریشه های عمیق تر برداریم، وقتی پاسخ یک جمله ی ساده است: پیش به سوی اقدام.
بدانید که چه زمانی باید تجزیه و تحلیل کنید و استراتژی تعیین کنید، و بدانید که چه زمانی باید فرآیند تفکر را کوتاه کنید و به سمت اقدام پیش بروید. اگر احساس می کنید که گیر کرده اید، احتمالا بیش از حد فکر می کنید!

استفان گایز

این مقاله به صورت اختصاصی توسط جریان ترجمه و ارائه شده است. بازپخش آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.

دانلود محصولات روانشناسی